X
تبلیغات
رایتل
دختر شیر و خورشید
دختر شیر و خورشید

آری آری زندگی زیباست/زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست/گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست


*

از همه جا 

 

* وقتی این پست رو خوندم یجورایی دلم به درد آمد 

حق داره سمانه

منم تجربه داشتم

اینجا به هرکس می گم ایرانی هستم بلافاصله میپرسن ??Iran, Iraq

منم بلافاصله توضیح میدم که نه عراقها عربن، ما پارسی هستیم

وقتی اسم پارسی رو میارم چشماشون برق می زنه

انگار یه اسمی از پس سالها و از ته خاطراتشون یادشون میاد

اونوقت یه نفس راحت می کشم

توی اینترنت هم وقتی به یه اروپایی یا امریکایی میگم که ایرانی هستم

بلافاصله می زنه OK, bye !!!!!!!!!!! 

 

* مری میاد خونه من

من و دوست جون و آقای محترم هستیم 

میاد خونه آقای سختگیر (همون دوستِ دوست جون سابق!!)

می بینه من و دوست جون و آقای محترم هستیم 

میاد خونه آقای محترم

می بینه من و دوست جون هم اونجا هستیم 

آقای محترم میگه بیچاره مری گیجه

می بینه خر همون خره، فقط پالونش عوض میشه 

میگم نه اتفاقاً این خره که عوض میشه اگرنه پالون همونه 

بس که ما احترام می ذاریم سرِ خودمون!!!! 

 

 

* یه توضیحی می خواستم بدم راجع به رادیو جوان، یادم رفت

این رادیو جوانی که ما اینجا گوش میدیم از کانادا پخش میشه

با اونی که توی ایران داریم فرق داره

(آخه اون روی موج کوتاه پخش میشه، مگر میشه اینجا بگیریم ما؟؟!!!!! سوالایی می پرسیدااااا!!!)

این رادیو جوان کانادایی رو هم ما از اینجا می گیریم

از این لینک هم با wimplayer گوش می کنیم

جالبه، امتحان کنید 

رادیو جوان ایران هم اگر درست یادم باشه موج FM فرکانس 88.1 بود 

اگر اشتباه می کنم بگید لطفاً 

GoodlucK

*PegI

دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

 بچه هــــــــــــــــــا شکلک!!!!!!

 

سلام 

خوبید؟؟

من شخصاً شرمنده روی همه دوستان عزیز می باشم که اینقدر بی مسئولیتم و این وبلاگ بیچاره رو اینطور بی سر و صاحب ول کردم 

اما اینو ولش کنید

فعلاً ذوق مرگم برای شکلکهای بخش نظرات 

من که شدیداً حالشو می برم

شما هم خوش باشید باهاشون 

برمی گردم، حتماً 

با تشکر از جناب "یـــک" عزیز

کاش یه اسمی، نشونی، آدرسی چیزی می ذاشتید خدمت برسیم برای تشکر

اگر بدونید چقدررررررررررررررررررررررررررررررر خوشحالم کردید

      

خیلی خیلی خیلی خیلی ممنووووووووووووووووووووووون

یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

دلتنگم انگار!!! 

 

* دیشب خواب دیدم با دوچرخه آمدم ایران 

یعنی 2 ساعته رسیده بودم خونمون

بعد اینقدر خوشحال بودم که اینقدر آمدن بی دردسرههههه

همش با خودم می گفتم دیدی دردسر ویزا و پاسپورت و پرواز نداشت؟؟

تازه 2 ساعتم بیشتر طول نکشید!!!!

فقط رد شدن از مرز مشکل بود که اونم چون توی شب آمدم اتفاقی نیفتاد 

بعد تازه مسخره تر اینکه با یه تی شرت قرمز و یه شلوارک از این ساحلیا آمده بودم 

(چیزایی که توی همه عمرمم نداشتم!!!!)

بعد تازه می گفتم فردا صبح هم می خوام برگردم!!!!!!!!! 

یعنی میگی دلم تنگ شده؟؟؟؟  

 

* در راستای رادیو جوان گوش کنی!!! امروز خوردم به یه آهنگ که دیگه از جواد و هوشنگ و این صبتا گذشته 

اما دردونه وقتی بچه بود (3-4 ساله ) عاشق این آهنگه بود

آهنگ یه دختر دارم شاه نداره شماعی زاده 

واااااااااااااااااااای 

دلم برای دردونه یه ذره شده

خدایا یعنی میشه بیاد اینجا پیشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

GoodlucK 

*PegI

چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

حرص درمانی  

 

سلام

خوبید؟؟

من اینقدر بدم میاد از این آدمایی که خراب کاری می کنن، بعد نمیان بگن به آدم

میگم خب بابا جان خرابکاری کردی؟؟

عیب نداره فدای سرت

دست کم بیا بگو که من برم جمع کنم گندی رو که زدی

آخه خب وقتی صداشو در نمیاری ممکن یه گند بزرگتر بوجود بیاد 

بیا بگو

نمی خورنت که 

گیرم یه دوتا داد سرت می زنن

(که والا اگر من اهلش باشم. یعنی اینقدر بداخلاقم که دیگه داد زدن لازم نداره)

 

مثلاً همین هفته پیش که مری آمده بود خونم

اگر بدونی

وقتی رفت دلم می خواست بشینم زار زار گریه کنم 

فکر کنید مثلاً میگید خدمتکار بیاد خونه رو براتون جمع و جور و تمیز کنه که یه کمک حال باشه براتونااااا

بعد اونوقت بیاد لطف کنه براتون کار زیاد کنه 

من همون روز اول به مری گفتم مری جان، توی خونه من دست به ظرفها نمی زنی

اصلاً و ابداً تحت هیــــــــــــچ شرایطی توی خونه من ظرف نمی شوری

گفت OK, OK ma'am

گفتم آبّارکلا

بعد هفته پیش دراز کشیده بودم

دیدم از آشپزخونه یه صدایی میاد که عجیب روی اعصابمه

دقت که کردم دیدم صدای سیم ظرفشوییه!!!! که مری جان داره باهاش ماهیتابه تفلون (تنها ظرف کثیف توی ظرفشویی) رو می سابه!!! 

فکر کن که تا با اون کمر درد من از جام بلند شدم و رفتم رسیدم بهش دیگه کارش تمام شده بود!! 

یعنی داشتم سکته می کردم 

الآن دلم می خواد ببینید ماهیتابه بیچاره چه شکلی شده 

بعد حالا این هیچی

بعد اینکه رفته یه چند ساعت که گذشته رفتم می بینم آشپزخونه رو مورچه برداشته

هی بگرد 

هی بگرد 

یهو می بینم ظرف فلفل سیاه رو دمر کرده همه فلفلاش ریخته ، بعد نه جمع کرده نه آمده بگه من این دسته گُل رو به آب دادم

همه زندگیم پر مورچه شده بود 

باز اینم به جهنم

نیمه شب (حدود ساعت 12) می بینم صدای چکه آب میاد 

پاشدم رفتم می بینم اینقدر سنگ پشت شیر آب دستشویی رو سابیده که سیماناش رفته، حالا داره آب چکه می کنه 

آمدم برم خشک کنم دستشویی رو

می بینم تا وسط راهرو همین جوری آب ایستاده 

یعنی رو آب بودم قشنگ

خلاصه که باز با همون حال و کمردرد کوفتی تا 1 داشتم زندگیم رو خشک می کردم 

یعنی دقیقاً بعد از رفتن مری جان من یه سری دیگه هم آشپزخونه رو ریختم بهم و دوباره جمع کردم هم راهرو و هال رو  

اینقده من اون روز از دست مری حرص خوردم که حد نداره 

یا مثلاً امروز

رفتم آب سفارش دادم بیارن

پسره آمده تانک رو عوض کرده و رفته

رفتم پشت سرش توی آشپزخونه می بینم تمام آشپزخونه خیس آبه

نگو دستش لرزیده همه آبها رو ریخته

دِ بگو آخه گند می زنی به درک

نباید بیای بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ 

اگر دیر به دادش می رسیدم و آب میرفت توی مواد غذایی چه گِلی باید به سرم می گرفتم؟؟؟؟

یعنی من هرچی فکر می کنم نمی فهمم من حرص خونم آمده بود پایین که پاشدم آمدم اینجا؟؟

یا اعصابم زیادی کرده بود؟؟

یا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^  

 

* راستشو بخواید اینجا خدمتکار داشتن راحتتر و به صرفه تر از نداشتنشه

چون خدمتکار اینجا خیلی ارزونه

یعنی حساب کنید که مری هفته ای 1 بار میاد خونه من رو تمیز می کنه

یعنی حمام و دستشویی و توالت رو می شوره، کف رو جارو و طی می کشه، گردگیری می کنه، لباس و کلاً هر چیز شستنی هم که داشته باشم می شوره، گاز رو هم تمیز می کنه، اگر بذارم ظرفها و آشپزخونه رو هم می شوره (که من نمی ذارم)

بعد من ماهی 400Rp بهش میدم

یعنی هربار 100Rp

محض اطلاعتون هم عرض کنم که هر روپیه متوسط 20 تومانه

(یعنی از 18 تا 22 تومان متغییره)

حالا دیدید خدمتکار داشتن به صرفه تره!!!

  

* اینجا آب آشامیدنی رو باید بخرید 

 

* دستشویی خونه من بیرون از حمام-توالت می باشد

یعنی انتهای راهرو

برای همین هم وقتی آب چکه می کرد تا وسط راهرو و هال آمده بود

اینم عکسش:

 

 

 

GoodlucK 

*PegI

چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

حذف شد.

دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

منم بازی 

 

سلام 

خوبید؟ 

گفته بودم پست امروز یه بازی وبلاگیه که توی وبلاگ خانم زیگزاگ و آقای زیپ دیدمش 

اینم بازی من:  

 

۱. تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین و بفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟ حالا اگه امروز یکی بگه همه‌ی این دنیایی که دارید لمس می‌کنید و می‌بینید با همه‌ی اتفاقاتش فقط یه خوابه شما با وجود اینکه نمی‌دونین تو بیداری، تو دنیای واقعی چی انتظارتون رو می‌کشه باز دوست دارین بیدار شین؟ به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه می‌شین؟ قشنگ‌تر از الان یا ...؟
- برام هیجان انگیزه خیلی. گاهی فکر می کنم هر دنیای دیگه ای از این که دنیایی من (ما) الآن می بینم قشنگتره!! 

 

۲. اگه قرار بود همه‌ی دنیا و فلسفه‌ی زندگی رو تو یه تصویر نشون بدین چی می‌کشیدین؟
- یه درخت سیب 

 

۳. قشنگ‌ترین آرزو و رویای بچگی‌تون؟
اینکه عروسکهام جون بگیرن و مجبور نباشم با غزاله (دختر ننر همسایه) بازی کنم!! 

 

۴. اگه الان می‌تونستین به همه‌ی مردم دنیا، یه صفت یا توانایی بدین بهشون چی می‌دادین؟
- فکر کنم گذشت 

 

۵. بزرگ‌ترین تفاوت زن و مرد از نظر شما؟
- اینکه مرکز قدرت آقایون سرشون و مرکز قدرت خانمها قلبشونه 

(البته معنیش این نیست که آقایون از قلبشون و خانمها از سرشون استفاده نمی کنن) 

 

۶. اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت‌نامه‌ی زندگی حذف کنین، اون کلمه چی بود؟
قبلاً نمی توانم رو حذف کردم  

 

۷. کسی که بخواین ملاقاتش کنین؟
- اگر فقط یکی رو میشه گفت، برادرم (چون خیلی دلتنگشم) 

 

۸. اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین یه سوال، فقط یه سوال (هر سوالی در هر موردی) بپرسین و قرار باشه به این سوال‌تون جواب داده بشه چی می‌پرسین؟ 

- آخرش چی میشه؟؟ 

 

۹. اگه قرار باشه برای همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمی‌دارین ازش؟ 

- تمام آلبومهای عکسی که داریم 

 

۱۰. قشنگ‌ترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟ 

- آری آری/ زندگی زیباست/ زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست/ گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست/ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست 

 

۱۱. اگه قرار بود اولین شناسنامه رو شما تنظیم کنین به جز اسم و فامیل و نام پدر و این مدل اطلاعات ترجیح می‌دادین دیگه چه گزینه‌هایی بهش اضافه بشه؟ 

- هیچی. بنظرم همین اطلاعات کافیه 

 

۱۲. به نیمه‌ی عمرتون می‌رسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برای خودتون انتخاب کنین چی انتخاب میکنین؟ 

- همین اسم خودم رو چون خیلی دوستش دارم. ضمن اینکه فکر می کنم بعدِ 50 سال (نه که قراره 100 زنده باشم ان شالله!!) دیگه اسم آدم اونقدر با آدم عجین میشه و روی آدم میشینه که تصور تغییر دادنش غیر ممکن میشه 

 

۱۳. (تاکید می‌شود پاسخ دادن به این سوال الزامی‌ست): با "ماوس"، "درخت" و "سیاست" یک جمله بسازید. 

- سیاست تکنولوژی شاید این است که بجای هر درخت یک ماوس بکارد.

(ماوس استعاره از هر نوع ماشین) 

 

خب تمام شد

هر کسی که این پست رو خوند و این بازی رو انجام نداده می تونه انجام بده، از نظر من ایرادی نداره 

شوخی کردم همه خواننده های اینجا که این بازی رو دوست دارن از طرف من دعوتن 

 

   

^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^ 

* میگه ولی می دونی؟ آبروشون تو همه دنیا رفت. همین هندیا، دیروز دیدم یه عکس گنـــــــــده از ا.ن توی روزنامه X زده، زیرشم نمی دونم چه چرت و پرتی نوشته!!! 

میگم خب بنده خدا مهم همون چرت و پرت زیرش بوده که نخوندی دیگه   

* واااای یه چی بگم بخندین 

من و دوست جون یه چند روزه گیر دادیم به رادیو جوان 

از اینکه آهنگهایی که اصلاً انتظارش رو نداریم رو بشکل رندوم می شنویم لذت می بریم کلی. 

بعد پریروز یهو یه آهنگی گذاشت که قیافه جفتمون این شکلی شد:  

یه نوستالژی کامل 

از روزایی که کلی جوات بودیم برای خودمون 

(کلاس سوم/چهارم دبستان بودیم فکر کنم) 

که با آهنگه هی همچین همچین می رقصیدیم (دقیقاً هم با همین ریخت و تیپ و قیافه) 

آی خندیدیم 

آی خندیدیم 

حالا بگو آهنگه چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

باز منو کاشتی رفتی  

تنها گذاشتی رفتی 

دروغ نگم بجز من 

یکی دیگه داشتی رفتی 

یکی دیگه داشتی رفتی 

 

خلاصه که تهِ خنده بود  

 

شاد باشید  

*pegi

جمعه 19 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

طرز تهیه *pegi 

 

 

با سلام 

امروز می خوایم طرز تهیه *pegi رو خدمت خوانندگان محترم این وبلاگ آموزش بدیم 

 

مواد لازم: 

در حین آموزش میگیم 

 

طرز تهیه: 

ابتدا مقدار زیادی کمر درد از نوع اسپاسم عضله یا درد دیسک (هنوز مطمئن نیستم کدومشه) رو در سمت راست یک ظرف می ریزید و خوووووووووووووووووووب هم می زنید. بعد که خسته شدید، مقداری کمر درد از نوع درد سیاتیک در قسمت چپ ظرف می ریزید و هردو رو باز با هم اونقدر هم می زنید تا دمای ظرف!! به طرز محسوسی بالا بره 

بعد ظرف داغ شده رو بلافاصله به مدت نیم ساعت می ذارید داخل یخچال و وقتی که بیرون آوردید، بعد از اطمینان از اینکه ظرفتون کاملاً یخخخخخخخ کرده مقدار بسسسسسسسسسسسسیار زیادی سرفه بلاانقطاع!! رو در قسمت بالای ظرف اضافه می کنید و اونقدر این سرفه رو هم می زنید تا کلاً گلویی ظرفتون پیاده شه و صدایی که ازش بلند میشد بر اثر هم زدن سرفه ها کاملاً بگیره و قطع شه. توجه داشته باشید که در تمام مدت باید سرعت هم زدن اونقدر بالا باشه که دمای ظرف ابداً پایین نیاد. ظرف رو هم جوری نگه دارید که بعد 2 روز کاملاً کوفته و له و لورده شده باشه

بعد که 2-3 رو این معجون رو هم زدید و باهاش دست و پنجه نرم کردید و حسابی هم دماش بالا رفت، یک عدد دندان عقل کج!! در شمالی ترین قسمت ظرف بندازید طوری که کاملاً مزاحم و روی اعصاب باشه. 

نکته ای که فراموش شد اینکه از همان ابتدا، هر 1-2 ساعت 1 بار مقدار قابل توجهی سر درد به معجون اضافه کنید و هرازگاهی هم که یادتون افتاد 1 قطره (با عرض معذرت) آب دماغ داخل ظرف بریزید (از این آب دماغایی که فقط مرض دارن آدم رو معذب کنن و وقتی می خوای به دادشون برسی می بینی چیزی توش نیست!!!!)، هر وقتم خسته شدید محض تنوع یکم ظرف رو بذارید رو ویبره و در همون حالت ویبره 2 دقیقه توی یخچال و 2 دقیقه توی فر.

 بعد از گذشت 3 روز می تونید اون کمر دردها رو به هر زحمتی که هست از معجون خارج کنید.

بعد از گذشت 5-6 روز از این عملیات *pegi آماده است 

فقط بیزحمت در تمام مدت ساخت این معجون تا جایی که مقدوره ازش دوری کنید، چون بالاخره وسط اونهمه درد و مرض حتماً یکیش واگیر داره 

خب  

آموزش ما به پایان رسید.  

حتم دارم کوچکترین لذتی از این معجون نخواهید برد. دقیقاً هم به همین علت این مدت کمتر آمدم و خودمو این پشته قایم کردم که هم قیافه درب و داغونمو نبینید و هم خدایی نکرده مریض نشید   

دیروز هم با کمک دوست جون دکور اتاق رو تغییر دادیم که هم حال و هوامون عوض شه هم تخت من کامل روبه قبله!! قرار بگیره چون دیگه کاملاً قطع امید کرده بودیم، اما قدرت خدا هنوز زنده ام !!!

 

امیدوارم همتون همیشه سلامت و شاد باشید 

از فردا طبق روال معمول هرررررر روزززززز و روزی 40 بار میام 

  

پست فردا اولین بازی وبلاگی وبلاگ دختر شیر و خورشید خواهد بود که من چون خیلی زود متوجه شدم!! فردا می ذارم پستمو 

بازی رو توی وبلاگ خانم زیگزاگ (و آقای زیپ) دیدم و چون زیگزاگ جون خیـــــــــــلی اصرار کرد  دلم می خواد بازی کنم  

تا فردا  

Take carE 

GoodlucK 

*PegI

پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

سلام عرض شد 

نه بابا 

من و افسردگی؟؟؟؟؟؟؟ 

یه چی میگینا!!!

نه خوبم 

فقط یه روزایی هست که آدم هرکاری هم که می کنه دیگه دست خودش نیست که سرحال و سردماغ باشه 

متوجه منظورم هستید که؟؟ 

بیشتر توضیح بدم؟؟ 

نه دیگه بسه همینقدر 

  

* این معلم زبان من یه خانم تپل خیلی بانمکه 

مدل کلاسمون هم اینطوریه که من اون بیچاره رو مجبور می کنم هر کلمه ای رو 2 ساعت به انگلیسی توضیح بده 

آخه اگر ولش کنم هی می خواد گرامر کار کنه 

و خب مگر چقدر آدم لازم داره گرامرم بخونه؟؟؟ 

من مجبورش می کنم کلمه ها رو توضیح بده که هم listening خودم رو قوی کنم هم کاربرد کلمه هایی که زیاد نمی شناسم رو بفهمم 

چند روز پیش داشت چند تا صفت رو برام توضیح می داد:  

(شکلکای توی پرانتز عکس العمل منن)

:jealous 

see 

you have a sister-in-low

you don't like her

()

you say

oh"

why my brother boghth that for her

"...why didn't bring for me

 

nag 

see

you have a sister-in-low

you don't like her

()

you say to your husband: "see, my brother bought that for his wife but you didn't

"...my brother did that for her, but you didn't

 

troublemaker

see

you have a sister-in-low

you don't like her

()

she always try to disturb you

...says somthing from you to her husband , from your husband to you

انگار این جنگ عروس و خواهر شوهر فرهنگ و مذهب نمی شناسه  

 

* میگم شما تا حالا یه دیوونه ای رو دیدید که درحالیکه کلاً موجودیش 2500Rp بیشتر نیست 1500تاشو بده لباس بخره بعد بمونه بی پول؟؟ 

خب اگر ندیدید حالا ببینید 

ساده ترش میشه 

پول بی پول 

 

* میگه: سلام 

میگم: سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــام 

میگه: آخه من تو بغل تو جا میشم که تعارف شابدوالعظیمی می کنی؟؟   

  

(یه زمانی  جا میشدا    )

 

* این دوتا عکس رو به فاصله 5 ثانیه از هم انداختم، اولی بدون فلش، دومی با فلش  

 

* دیروز درخت پشت پنجره اتاقم (همونی که سنجاب داشت) رو قطع کردن  

 

* این روزا اصلاً حالم خوب نیست. حال جسمیم منظورمه. نمی دونم چی شده که یهو 1000 تا بلا از آسمون به سرم نازل شد. اینه که ببخشید اگر سر نمی زنم بهتون. بهتر که شدم جبران می کنم  

 

  

روزها بعد نوشت: کامنتها رو جواب دادم که بگم هنوز زنده ام. دارم بهتر میشم. بزودی برمیگردم خدممتون و حسسسسسسسسسسسسسسسسابی از خجالتتون درمیام  

 

Take carE 

GoodlucK 

*PegI

دوشنبه 15 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

 

 

توی روزهای رنگی تقویم  

اعصاب و حوصله آدم سیاه و سفید میشه 

می خوام بگم فعلاْ‌ اعصاب معصاب و حال و حوصله تعطیله 

سرجاش که آمد خدمت می رسم 

تا اون وقت  

زت زیاد  

 

بچه ها یه سر به اینجا بزنید  

جمعه 12 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

 محکمه الهی

 

یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سُر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

 

تو خواب دیدم محشر کبری شده 
 محکمه الهی برپا شده

 

خدا نشسته، مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش واستادن

 

چرتکه گذاشته و حساب می کنه 
به بنده هاش عتاب، خطاب می کنه

میگه: چرا اینهمه لج می کنین؟
راهتونو بی خودی کج می کنین؟

آیه فرستادم که آدم بشین
با دلخوشی کنار هم جمع بشین

دلهای غم گرفته رو شاد کنین
با فکرتون دنیا رو آباد کنین

 عقل دادم برید تدبر کنین
نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنین!!

 

من بهتون چقدر ماشالله گفتم؟
نیافریده بارک اله گفتم؟

 

من که هواتون همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید

 

هرکدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و اینهمه شلوغی؟؟؟
اینهمه دین و مذهب دروغی؟؟؟

حقیقتاً شماها خیلی پستین!!!
خر نباشین، گاو رو نمی پرستین

 

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب

 

گفت: چرا هیشکی روسری سرش نیست؟
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟

چرا زنا اینجوری بد لباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟

 

خدا بهش گفت: بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن!!!

 

یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

 

چشاش می چرخه نمی دونم چشه
آهان! می خواد یواشکی جیم بشه

 

دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت

 

قراولا چندتا بهش ایست دادن
یارو وانساد تا جلوش واستادن

 

فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش باشید

دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر می شه
تورو خدا بذار برم، دیر می شه

 

قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش

 

رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غر می زد
داشت روی اعصابا تلنگر می زد

 

خدا بهش گفت: دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

اینهمه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین اینقده کل کل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرات دیگه مونده!!

 

نامه تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته؟؟

بهشت جای آدمای باحاله!!
ولت کنم بری بهشت؟ محاله!!

یادته که چقدر ریا می کردی؟
بنده های مارو سیاه می کردی؟

تا یه نفر دور و برت می دیدی
چقدر ولاالضالین رو می کشیدی؟

 

اینهمه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟

خیال می کردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکی است؟

هرکاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو خودت ببین تو زونکن

 

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمی تونست بشینه

کاسه صبرش یه دفعه سر می رفت
تا فرصتی گیر میاورد در می رفت

 

قیامته اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاییه

 

از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن

 گفتم: اینها رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟

 

ماموره گفت: می گم بهت من الان
مفسد فی الارض که می گن همینهان

گفت: اینها بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن

به نام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو در آوردن اینها

بدجوری ژاندارکو اینها چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت می گه: بشین و اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو، اینها چیکاره بودن؟

 

خیام اومد، یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

 

حاجی بلند شد با صدای محکم
گفت: این آقا باید بره جهنم

 

خدا بهش گفت: تو دخالت نکن!!
به اهل معرفت جسارت نکن!!

بگو چرا به خون این هلاکی؟
این که نه مدعی داره، نه شاکی

نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو

نه مال این، نه مال اونو برده  

فقط عرق خریده، رفته خورده

 

آدم خوبیه، هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم

 

یهو شنیدم ایست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اون ور اومد
رفت روی چارپایه و چندتا سور زد

 

دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن

 

مونده بودم که این کیه خدایا؟
تو محشر این کارا چیه خدایا؟

 

فکر می کنین داخل اون تخت کی بود؟
الان می گم، یه لحظه! اسمش چی بود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صداکرد
همون که این لامپارو اختراع کرد

همون که کارش عالی بود، اون دیگه
بگید بابا، توماس ادیسون دیگه

 

خدا بهش گفت: دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقتو تلف نکن توماس، زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت میفتی!!
می گم هوایی ببرند و مفتی

 

باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت: که مفهوم عدالت اینه؟

توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب رو به صبح رسونده

 

حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید

 

حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد

از اون نگاهای عاقل اندر
سفیه شو باید بیارم اینور

 

با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:

شما عجب کله خرایی هستید!!
بابا! عجب جونورایی هستید!!

شمر اگه بود، آدولف هیتلر هم بود
خنجر اگر بود، روولور هم بود

حیفه که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

 

می گید توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین و ایمون نبود

اولاً از کجا می گین این حرفو؟
در بیارین کله زیر برفو
!!

 

اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته

 

درسته گفته ام عبادت کنید
نگفته ام به خلق خدمت کنید؟؟!!

 

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده  

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمی دونید چقدر کمک به من کرد

 

تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده، تو باغ نبوده

 

خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا؟ یه کم براش دلم سوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته

 

یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم
دهانشو آورد کنار گوشم

گفت: تو که کله ات پر قرمه سبزیست
وقتی نمی فهمی، بپرسی بد نیست!!

اون که نشسته یک مقام والاست
مترجمه، رفیق حق تعالی است

خود خدا نیست، نماینده اشه
مورد اعتمادشه، بنده اشه


خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست

شما زمینی ها همه اش همینید
اونور میزی رو خدا می بینید

 

همینجوری می خواست بلند شه نم نم
گفت: که پاشو، باید بری جهنم

 

وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم.... 

 

^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^ 

 

* چقدر توی این شرایط این شعرو درک کردم!!!

چقدر با همه ذرات وجودم فهمیدمش!!! 

با اینکه سعی کرده از همه قومیتها و ادیان حرف بزنه 

اما بنظرم همه روی صحبتش با همون حاجی بوده 

 

* می دونم همتون بارها و بارها این شعر و خوندید یا شنیدید 

اما اگر فایل صوتیش رو دارید 

یه بار دیگه با صدای گرم خلیل جوادی گوش کنیدش 

منو که خیلی آروم کرد 

امیدوارم شما رو هم

 

Take carE 

GoodlucK 

*PegI

دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

 

 

این وسط چه خجسته و باحالَن اونایی که نشستن رضا پ.ه.ل.و.ی بیاد ح.ک.و.م.ت رو دست بگیره!!!!!!!!!! 

بیـــــــــــــــــــــــــــــــخیال بابـــــــــــــــــــــــــــــــا  

یکشنبه 7 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

رفتم برای این مطلب کامنت بذارم 

نه که یکم تِمِ شیطانی داشت کامنتم 

اینه که برقا رفت و بعدِ 1 ساعت که آمد اینترنت قطع بود و تا بیام اونو درست کنم باز 1 ساعت دیگه برقا قطع شد!!!!!!! 

خلاصه که من الآن ایمان آوردم که این داش آکل ما نظر کرده است 

توی بلاگش هم مطالبی راجع به فیتیله پیچ و این چیزا نوشته 

پیشنهاد می کنم یه نگاه بندازید بلکه به کارتون آمد 

بشتابید تا وبش فیتیله نشده!!!!!!!!!!!  

داش آکل جان شماره حساب رو برات میل می کنم خودت دیگه زحمت بقیه اش رو بکش  

 

*PegI

شنبه 6 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

از هر دَری وِری 

 

سلام  

خوبید؟؟ 

 

1. ببینم کسی از شما می دونه ایشون چیَن؟؟ 

    

  

وقتی این عکس رو ازش انداختم از صدای فلش دوربین یجوری برگشت نگاهم کرد که ناخودآگاه بهش سلام کردم!!!!!!!!  (کی بود گفت دیوونه؟؟

نمی دونید آخه چقدر نگاهش آمرانه و پر تکبر بود 

یه آن فکر کردم لابد برای خودش کسیه !!!!!!!!!!!! 

 

2. امروز صبح ساعت 6:30 با یک سوزش و درد وحشتناک در ناحیه چشم از خواب بیدار شدم 

یعنی داشتم کور می شدمااا 

نگاه کردم توی آینه 

می بینم یه مورچه پلکم رو گاز گرفته 

بعد حالام داره روی پلکم راه میره!!!!!!!!!! 

ببین تو رو خدا 

توی خونه آدم که زندگی می کنن 

خورده نونا و گاهی غذای آدم رو که می خورن 

رو تخت آدم هم که استراحت می کنن 

بعد تازه گازم می گیرن  

آخه چقدر بی چشم و رو؟؟!!!!!!!!! 

بشکنه این دست که نمک نداره 

  

3. طبق آخرین و داغترین اخبار واصله 

امروز صبح 

مایکل جکسون 

خواننده بترکونِ سیاه؟؟؟ سفید؟؟؟ امریکایی 

در اعتراض به حوادث پیش آمده اخیر در تهران!!! 

در بیمارستانی در لس انجلس سکته کرد و مرد!!!!!!!!!  

 

والا راستش من هیچوقت طرفدار این آقا نبودم و نیستم 

اما معتقدم مایکل جکسون کسی بود که تونست سلیقه موسیقیایی مردم در سراسر جهان رو یک تکون اساسی بده   

و از این نظر جداً هنرمند بزرگیه-بود (اینهمه سال کار موسقی کردن و همیشه در اوج بودن کم نیست!!!)

اعجوبه ای بود برای خودش 

بهرحال دستش درد نکنه  

حالام که دیگه دستش از دنیا کوتاهه 

خدا از سر تقصیراتش بگذره 

 

4. منو از یاد نبرید 

    می دونم ویرانم 

    گریه هامو می شنوید 

   من همون ایرانم 

 

نه بابا!!!!!!!!!!!!! 

انگار شاه ماهی بالاخره به خودش آمد بعد 10 سال!!!!!!!!!!!  

 

 ^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^ 

 

* عنوان پست از وبلاگ از هر دَری وِری دزدیده شده!!

 

* شرمنده که پرت و پلا نوشتم  

خواستم یکم حال و هوامون عوض شه 

 

Take carE 

GoodlucK 

*PegI

جمعه 5 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

  

 

راستشو بخواید من در دوران نوجوانی!!!! یکی از طرفدارای پر و پا قرص کتابهای هری پاتر بودم 

یادمه وقتی کتاب 7 رو می خوندم، بدجور رفته بودم تو بحرِ کتاب و غرق شده بودم توش 

یه شبِ ابری کنار پنجره ایستاده بودم و بیرون رو نگاه می کردم 

وقتی می دیدم مردم چه بیخیال و سرخوش اینور و اونور میرن و دارن زندگی عادیشون رو می گذرونن 

ناخودآگاه این فکر از سرم گذشت که چرا این مردم اینقدر بیخیالن؟؟ 

یعنی نمی دونن چه اتفاقی افتاده؟؟ 

یعنی نمی فهمن این ابر و مه غلیظ و این سردی هوا بخاطر حضور دیمینتورهاست1؟؟ 

یعنی نمی دونن چه خطر بزرگی داره تهدیدشون می کنه؟؟ 

نمی دونن چه اتفاقایی داره میفته و چه بلاهایی قراره سرشون بیاد؟؟ 

چند دقیقه ای طول کشید تا به خودم آمدم و یادم افتاد این اتفاقای وحشتناک مال کتابه و ابر و مه و سردی هوا هم مربوط به فصل پاییز (آذرماه بود فکر کنم) 

می خوام اینو بگم که بدون اینکه بخوام، درگیر اتفاقی شده بودم که قرار نبود بیفته و مسخره تر اینکه اصلاً همش یه داستان تخیلی و یه قصه توی کتاب بود 

حالا چرا اصلاً این چیزا رو تعریف کردم 

راستش این روزا حال و هوام درست مثل اون موقع هاست 

همش گوش بزنگم که یه خبری بشه 

درحالیکه اینجا همه چیز در امن و امانه 

وقتی این آرامش و بیخیالی هندیها رو می بینم 

راستش یکم وحشت می کنم و نگران میشم و باز طول می کشه تا یادم بیفته اینجا خبری نیست و قرار نیست اتفاقی بیفته 

خب مسلمه که دلیل این حالتها و این دلشوره ها چیه 

اوضاع و احوال کشورم و شهرم 

منتها فرقش با حالم توی اون روزا اینه که اینبار دلیل نگرانیم واقعیه 

دیگه تخیل و داستان نیست 

دیگه هرچه می کنم تا دوباره به خودم بخندم و بگم بازم توهم برت داشته نمیشه 

با اینکه اینجا همه چیز آرومه 

مردم شاد و آرومن 

مثل قبل (2 هفته قبل) دارن زندگیشون رو می کنن 

هیچکس نگران چیزی نیست 

کسی از چیزی نمی ترسه 

شبها دور هم جمع میشن و بیقدانه به برنامه های بینمک تلویزیون بلند بلند می خندن 

حتی هوا هم صاف و آفتابیه و صبح ها که میرم کلاس یه خنکی دلچسبی داره که به آدم آرامش میده 

اما با همه اینها 

هرچه می کنم نمی تونم یکم از آرامش این مردم و زندگیاشون و هوا رو بگیرم  

دلم همش پیش هموطنامه 

پیش کشورم 

پیش شهرم 

پیش خانواده ام 

دوستام 

همه آشناها 

پیش تک تک شماهایی که اینجا رو می خونید 

می دونید 

خیلی سخته که محیط بیرون آروم باشه و بی تشویش 

اما درون تو نا آروم 

باور کنید اینجا به یاد همتون هستم 

به یاد تک تکتون 

دلم با شما و پیش شماست 

سر هر نماز چهره ندیدتون (اونی که تو ذهنم ازتون ساختم) جلوی چشممه 

و برای همتون 

از  صمیم قلب دعا می کنم که توی این روزها و شبها سلامت باشید و هرچه زودتر آرامش به زندگیهاتون برگرده و دوباره دلتون به این آرامش شاد بشه و هرچه خیره و هرچه بهترینه همون اتفاق بیفته 

توی این اوضاع این تنها کاریه که از دستم از بیرون از مرزهای اون خاک امروز مظلوم برمیاد 

و متأسفم که در کنارتون نیستم 

من توی ایران برادر عزیزی دارم که همه عشق و زندگی و دلخوشی منه 

این روزها خیلی نگرانشم 

و همین حس رو نسبت به تمام دوستهای دیده و ندیده ام هم دارم 

از صمیم قلب امیدوارم همتون سلامت باشید و خدایی نکرده اتفاق بدی برای هیچکس نیفته 

مویی از سر کسی کم نشه و خونی از بینی کسی نیاد و دیگه هیچوقت اخباری مثل خبر پرپر شدن ندا و نداها نشنویم و نخونیم 

ازتون خواهش می کنم 

خیلی مراقب خودتون باشید 

و بدونید ما هرکجای این دنیا هم باشیم 

همیشه و هروقت و توی هر موقعیتی دلهامون با همه و کنار هم هستیم و باهم برای آنچه بهترینه تلاش می کنیم 

 

به امید بهترینها برای ایران و ایرانی 

  

^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^ 

 

*1 موجوداتی موهوم که امید و شادی مردم رو ازشون می گرفتند و باعث مرگ روحی اونها میشدند. 

 

*pegi

سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

بنگلورنامه
من و روزانه هایم
برای تو نوشتم
روزهای خط خطی
بازی بازی، منم بازی
نوستالمرگی
تو را من چشم در راهم...

RSS 2.0
شمار بازدیدکنندگان : 100321

مرجع کد موزیک