X
تبلیغات
رایتل
دختر شیر و خورشید
دختر شیر و خورشید

آری آری زندگی زیباست/زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست/گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست


*

عصبانیم

و دلخور

خیلی...

جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

آوریل (دختر جناب دوست) فقط فارسی می فهمه

بعد جناب دوست مدتیه که یه مهمون خارجی داره

بعد مهمون خارجی طفلی خیلی راحت نیست که با آوریل بازی کنه

از طرفی هم آوریل عاشق توپ بازیه و تمام مدت توپ به دهن دنبال یه آدم بیکار می گرده که باهاش بازی کنه

بعد اونوقت مهمون خارجی هم همه سعی و تلاشش رو می کنه تا با آوریل ارتباط برقرار کنه و یجورایی بهش بفهمونه که قصد بازی کردن نداره

بعد در این راه از حرف زدن منطقی(!) و جدی(!) با آوریل هم مذایقه نمی کنه

مثلاً سعی می کنه با جملاتی از این قبیل آوریل رو از بازی منحرف کنه:

Avril! this is not time to play

please go to your bed and sleep

good night Avril

بعد حالا قسمت fun ماجرا اینجاست که آوریل با دقت تمام و دهن باز به همه حرفهای آقای مهمون خارجی گوش میده، بعد تا اون روشو برمی گردونه که بره دنبال کارش آوریل هم جست می زنه توپش رو برمی داره و دنبال مهمون خارجی جست و خیزکنان می دوه

اینجور وقتها همش بوشوگ میاد جلوی چشمم و صداش توی گوشم می پیچه که می گه

این آقای مهربون داره به من میگه توپت رو بردار بیار بریم اون طرفتر با هم بازی کنیم



سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

یه عادت بنظر خودم عادی اما بنظر دیگران عجیب و غریبی که من دارم اینه که بدم میاد توی دستشویی حرف بزنم

یعنی هر اتفاقی هم که بیفته من امکان ندارم دهنم رو باز کنم و اون تو چیزی بگم

بعد این رو هم همه کسایی که من رو می شناسن می دونن و به دوستهام هم هزار بار گفتم

بعد حالا به این 3 اپیزود که همه در مواقعی که من دستشویی بودم اتفاق افتادن دقت کنید:


1.

سین: پگی؟

من: هوم؟

سین: میشه از اسپری ت استفاده کنم؟

من: اوهوم

سین: خب کجاست؟؟

من:  



2. 

خرده خانم: پگی؟

من: هوم؟

خرده خانم: بنظرت چرا اون روز فلانی راجع به فلان موضوع برگشت فلان حرف رو به من زد؟؟ یعنی منظورش فلان چیز بود؟؟ چیو می خواست بگه یعنی؟؟ هان؟؟

من: 

خرده خانم: هان پگی؟؟

من: 

خرده خانم: پگی؟؟

من: 

خرده خانم: پگی چرا جواب نمیدی؟؟ بنظرت منظورش چی بود؟؟

من: 



3.

خرده خانم: پگی؟

من:

خرده خانم: پگــــــی؟؟

من:

خرده خانم: پگــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟

من: هــــــــــــــــــــــوم؟؟

خرده خانم: پگی حرف نزن می خوام به دوست پسرم زنگ بزنم

من:




یعنی آخرش من از دست اینا توی همون دستشویی خُل میشم

ببین کی گفتم!

دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

از معدود لحظاتی که همه چیز آرومه...





جمعه 14 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

این و این دوتا لینک جالبن

از دست ندید 

چهارشنبه 12 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

بدون شرح 

 

[click]

دوشنبه 10 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

وقتی زنگ می زنی و غیرمستقیم از شرایطت گله می کنی

خیلی به خودم  فشار میارم که نگم ما همه، همه اینها رو می دونستیم از قبل

هزاربار هم بهت گفتیم

اما تو گفتی فکر همه جاش رو کردی

درحالیکه درواقع اصلاً فکر نکردی و فقط یه تصمیم عجولانه گرفتی و روش هم پافشاری کردی

حالا میگی از دست من چه کمکی برمیاد وقتی همه پلهای پشت سرت رو خراب کردی؟؟

شنبه 8 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

این هندیها غذاشون رو با دست می خورن

بعد دستهاشون رو با قاشق می شورن!



یه عادت جالبی که این هندیها دارن اینکه بعد از غذا یه کاسه آب ولرم با یه لیمو میارن سر میز غذا و دستهاشون رو اون تو می شورن


جمعه 7 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

هردم از این باغ بری میرسد...

پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

من دیدمش

با همین چشمهای خودم دیدمش

معجزه رو میگم

تو باورش نداری؟؟!

چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

*

غیرمنتظره!




گاهی وقتها که اصلاً انتظارش رو نداری

یه کسی که اصلاً انتظارش رو نداری

بهت زنگ می زنه و حرفهایی می زنه که اصلاً انتظارش رو نداری

بعد تا چندین روز بعد از به یاد آوری حرفهاش هی لبخند می زنی

اینطورین بعضی از آدمها 

شنبه 1 آبان‌ماه سال 1389 نویسنده *pegi |

بنگلورنامه
من و روزانه هایم
برای تو نوشتم
روزهای خط خطی
بازی بازی، منم بازی
نوستالمرگی
تو را من چشم در راهم...

RSS 2.0
شمار بازدیدکنندگان : 100321

مرجع کد موزیک